اعجاز بدون پیش نیاز!

آخرین بیسکوییت را هم خوردم. با دو لیوان شیر گرم خوشمزه.

این آخرین بیسکوییت از اولین بسته ی بیسکوییت بود. بسته ای که از مغازه خریدم و با فرمولی که خودم تهیه کرده بودم ترکیبش کردم و به معجونی تبدیل کردم برای درمان بزرگترین دردم.

نه دردم را می گویم چیست نه درمانش را. دلیل این نگفتنم را هم نمی گویم. دارم ناز میکنم. ولی چنین موضوع مهمی ناز کردم هم دارد. ندارد؟

البته که دارد. این را من می دانم و بس. برای همین نمی گویم چه دردی و نمی گویم چه درمانی و نمی گویم چرا نمی گویم! اینطوری با ارزش تر است. مثل الماس که دست نیافتنی است و با ارزش. مثل طلا. مثل روشِ درمانیِ ابداعی و معجزه گرِ من. مثل بیسکوییت هایم…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *