تردمیل و حادثه

اگر در منزل دستگاه تردمیل و کودک دارید، این مطلب را بخوانید و تا جاییکه می توانید منتشر کنید.  شاید از خطری جلوگیری کنید.

امروز، روز تلخی برای من و خانواده ام بود. الان که این مطلب را می نویسم، دختر هفت ساله ام کنارم به خواب رفته، در حالیکه هر دو دستش از مچ تا زیر بغل دچار آسیب دردناکی شده است. پوست دو دستش کاملا کنده شده و سوزش زیادی به همراه دارد. همه ی ما دچار شوک جدی شده ایم.

شاید اگر از قبل می دانستیم که تردمیل می تواند تا این حد خطرناک باشد می توانستیم از این اتفاق جلوگیری کنیم. به همین خاطر تصمیم گرفتم این تجربه را در فضای دیجیتال به اشتراک بگذارم. شاید از خطری که در کمین فرشته ای کوچک و نازنین است جلوگیری شود.

امروز همه ی اقوام، منزل ما میهمان بودند. در طبقه ی بالا دورهم بودیم که ناگهان از طبقه پایین صدای جیغ و داد شنیدم. در بین فریادها، کلمات پوست، دست و تردمیل شنیده می شد. اما دردناک تر از همه چیز، جیغ و گریه و زجه های دخترم بود. شتابان خودم را رساندم و از دیدن صحنه ی حادثه، شوکه شدم.

دخترم از ابتدای خرید تردمیل، روی آن راه می رفت و حتی می دوید. با این دستگاه راحت بود به نحوی که گاهی پیش می آمد او را با تردمیل تنها بگذاریم تا ورزش کند. امروز هم اواسط میهمانی دور از چشم ما سراغ دستگاه رفته بود تا با آن بازی کند. اما متاسفانه اتفاقی که نباید بیفتد افتاد: دخترم حین بازی، توپ را روی تردمیل روشن می اندازد. تسمه ی گردان تردمیل، توپ را به زیر می کشد و دست های کوچک و ظریف دخترم بهمراه توپ به زیر تسمه کشیده می شود. 

شاید اگر این اتفاق برای دختر خودم نیفتاده بود، به سختی باور می کردم که یک توپ ورزشی پنجاه سانتیمتری بتواند زیر تردمیل برود. یا اینکه اصلا تردمیل چیزی را به زیر بکشد. تعجب و ناباوری من اما تاثیری در آسیب وارده نداشت. پوست نازک و لطیفِ دستهای کوچکش حالا کاملا کنده شده و چند روزی همه ی ما درگیر تبعات و دشواری های این حادثه خواهیم بود. بیشتر از همه، خودِ دخترم که نه می تواند درست بخوابد، نه درست غذا بخورد و مجبور است سوزش و درد شدیدی را در دستهایش تحمل کند. 

به محض اینکه از بیمارستان برگشتیم، کلید تردمیل را جایی پنهان کردم، توپ را هم همینطور. خودم را در این حادثه مقصر می دانستم. با خودم عهد بستم از این به بعد، هر زمان حضور دارم تا جاییکه می توانم چشم از دخترم بر ندارم و اجازه ی هرگونه شیطنت و بازیگوشی را به او ندهم. حتی اگر مجبور به اعمال زور شوم. لحظه ای ناراحتی و دلخوری بهتر است از درد و پشیمانی طولانی.

پی نوشت: امروز بیست و هشتم آبان ماه 1397 است. حدود 5 ماه از این اتفاق تلخ می گذرد. تمام تابستانِ امسالِ ما، با درد و خون و چرک و دکتر و درمان و پانسمان و هزینه و گریه و خستگی گذشت. به جرات می توانم بگویم سخت ترین و تلخ ترین تابستان زندگی ام بود. 

جای زخم های روی دست فرشته کوچولو خوب شده؛ اما درگیر از بین بردن گوشت های اضافه هستیم. روزی دو بار مالیدن کرم و پماد روی آنها، تمام کاری است که باید انحام دهیم. دخترمان هم چنان از پوشیدن لباس های آستین کوتاه در جمع دوری می کند. 

یک بار هم از مدرسه با من تماس گرفتند و در مورد جای زخم ها سوال کردند. نگران بودند که نکند بیماری واگیرداری باشد. دخترم امسال پایه ی اول ابتدایی را شروع کرده است.

با پمادهای گران قیمتی که دکتر تجویز کرده و استفاده می کنیم، امیدواریم که تا پایان سال تمامی آثار زخم ها از بین رفته باشد. ان شا الله.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *