عقلمان کجاست؟

سیرِ تاریخ بشر، تغییرات شگرفی داشته. اما شاید یکی از موضوعاتی که ثابت مانده، و شاید تا قیامِ قیامت به همین شکل باقی بماند، راهِ رسیدن به سعادت و خوشبختی باشد.

درست و غلطش را نمی دانم، ولی به نظر می رسد خوشبختی ما بنی آدم دو مرحله داشته باشد:

اول اینکه: لازم است بتوانیم راهِ درست را از نادرست تشخیص دهیم.
و دوم و البته مهم تر اینکه: بتوانیم به تشخیصمان عمل کنیم!

به نظر می رسد عقلِ همه ی ما کم و بیش کار می کند(!). بنابر این چیزهایی هست که “می دانیم” ولی به آنها “عمل” نمی کنیم.

در واقع شاید بتوانیم مرحله اول را هم فاکتور بگیریم و بگوییم خوشبختیِ بشر در گرو آن است که “بتواند به دانسته هایش عمل کند!”

غیر منطقی هم نیست. عقل، کاری را درست تشخیص می دهد. ما انجام نمی دهیم. عقل ناز می کند. شاید هم قهر می کند! و کناری می نشیند و می گوید: من فعلا کار خاصی انجام نمی دهم. کمی استراحت می کنم جنابعالی هرموقع به همین تشخیص های اولیه ی من عمل کردید، تشریف بیاورید تا بنده تشخیص های بعدی را خدمتتان تقدیم کنم!

اگر خودمان را لحظه ای جای عقلِ ذلیل مرده ی خودمان بگذاریم، می بینیم که انصافا حق دارد. اگر شما شاگرد بازیگوش و چموشی داشتید که “آ” و “ب” را هم درست تمرین نمی کرد، آیا به او معادلات دیفرانسیل درس می دادید؟ البته که نه!

با این اوصاف پر بیراه نیست که در پیچ و خم های زندگی و در تصمیمات مهم آینده ساز، کُمِیتمان می لنگد. نمی دانیم کدام راه را طی کنیم و از کدام سو حرکت کنیم. در واقع، پیامبرِ درونِمان را شهید کرده ایم و شمع راه را خاموش کرده ایم و حال، در تاریکی، این سو و آن سو پرسه می زنیمو سر به سنگ می ساییم…

آیا بدون اطاعت از عقل، راه به جایی خواهیم برد؟

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *