بازی راز حنگل

در ستایش یک بازی!

بچه که بودم، تبلیغات این بازی در تلویزیون پخش می شد. چهار فرزند بودیم و آرزوی هر چهارتایمان داشتن یکی از آن جذاب های دست نیافتنی.

چندین سال گذشت…

بعد از ازدواج، یک روز در زیرزمین منزل پدری همسرم، چشمم به یک جعبه ی شگفت انگیز خورد. همانی که سالها پیش در تلویزیون دیده بودم و رویایش را در سر پرورانده بودم؛ اکنون پیش رویم بود!

سالم بود و روبراه. آوردم بالا و گرد و خاکش را گرفتم. مدت ها سرگرمی و تفریح شب به شب من و همسرم بود. آنقدر برای هر دویمان جذاب بود که خیلی طول کشید تا کنار گذاشته شد. از انگشت شمارهای تفریحات مشترکمان.

چند سال دیگر گذشت…

امروز برای دخترم این بازی را خریدم. به منزل که رسیدیم، خسته بودم؛ ولی اصرار های همیشگی دخترم راه را هموار کرد. داستانش را خواندم و قوانین را تذکر دادم. سفر شروع شد!

از نظر من این بازی تمام ناشدنی است. در دلِ نسل ها سفر می کند و جاودان می ماند.

راز جنگل بازی محبوب من است!

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *